السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

395

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ » ) * از سياق چنين به دست مىآيد كه : مراد از جمله « آنان كه ايمان آوردند » همان ابرار باشند ، كه در اين آيات مورد گفتارند ، و اگر اينطور تعبير كرد براى اين بود كه بفهماند علت خنديدن كفار به ابرار و استهزاء كردن آنان تنها ايمان آنان بود . هم چنان كه تعبير از كفار به جمله « آنان كه جرم مىكردند » براى اين بوده كه بفهماند علت مسخره كردن كفار مسلمانان ابرار را اين بود كه مجرم بودند . « وَإِذا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغامَزُونَ » اين آيه عطف است بر جمله « يضحكون » ، يعنى وقتى به مؤمنين برمىخورند با اشاره به چشم يكديگر را به استهزاى آنان وامىدارند . * ( « وَإِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ » ) * كلمه « فكه » - به فتحه فاء و كسره كاف - به معناى غرور از خوشحالى است ، و معناى آيه اين است كه : بعد از آنكه به سوى اهل خود برمىگردند از خنديدن به مؤمنين و با چشم و اشاره مسخره كردن ايشان و از عملى كه كردند خوشحال مىگردند . ممكن هم هست از فكاهت به معناى گفتگوى چند نفر دوست و مانوس با هم باشد ، و معنا اين باشد كه چون به اهل خود برمىگردند ، دور هم مىنشينند و تعريف مىكنند ، كه من چه كردم و تو چه كردى . * ( « وَإِذا رَأَوْهُمْ قالُوا إِنَّ هؤُلاءِ لَضالُّونَ » ) * يعنى وقتى مجرمين مؤمنين و ابرار را مىبينند به عنوان شهادت و يا قضاوت به يكديگر مىگويند : اينها گمراهانند ، البته احتمال دومى كه قضاء و داورى باشد به ذهن نزديكتر است . * ( « وَما أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حافِظِينَ » ) * يعنى خداى تعالى اين مجرمين را نفرستاده تا مؤمنين را حفظ نموده ، هر چه در باره آنان داورى كردند بپذيرد ، و اين تعبير كه به زبان فارسى مىگويند : « فضولى موقوف » نوعى مسخره كردن مسخره كنندگان مجرم است . * ( « فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ » ) * منظور از « يوم » روز جزا است ، و اگر در اين آيه مجرمين در آيه قبل را كفار خوانده ، خواسته است به حقيقت حال آنان رجوع كرده باشد . بعضى « 1 » گفته‌اند : اگر نفرموده : « يضحكون من الكفار » و جمله « من الكفار » را جلوتر

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 77 .